فسقلی ما

یادگیری اسکیت

امروز با مادری و بابا و هیراد همگی بردیمت کلاس اسکیت که تمرینتو شروع کنی و از اونجا که دختر با استعداد و ورزشکاری هستی سریع یادگرفتی و یه خورده وسط سالن رفتی حالا تا جلسات بعدی ببینم چه می کنی
1 مرداد 1397

نوروز 96

امسال عید بوی عید نمیدهد. وقتی بزرگتری که همه بچه ها را دور خودش جمع میکرد و کوچیک و بزرگ برایش یکسان بود. پیرمردی که با وجود سن بالا با کودک کودکی میکرد با جوان جوانی و با همسن خودش مثل خودش رفتار میکرد و با عروس و دختر  و پسر و دامادش و نوه و نتیجه همه و همه مهربون بود حتی اگه بی مهری میدید. مردی که پس از مرگ زنش برای همه بچه ها هم نقش مادری رو بازی میکرد و هم پدری دلسوز بود. از بین بچه هاش پرواز کنه و بره دیگه عید لذتی نداره . ما هرسال و و البته هروقت که میشد همه خونه پدربزرگ دور هم جمع می شدیم و آخ که چه کیفی داشت شوخی ها و طنازی هاش. امسال هم مثل هرسال به آرزوش جامه عمل پوشوندیم و دور هم جمع شدیم تا جای خالیش توی ...
30 اسفند 1395

تولد 4 سالگی

تولدت بوی امید می دهد بوی شفا می دهد بوی نشاط می دهد. یگانه دخترم روز میلادت روز باور زمینی شدن فرشتگان الهی است. امسال چون تولدت با آخر ماه صفر یکی شده بود چند روز بعدش یعنی 11 ام برات تولد گرفتیم ...
11 آذر 1395

کارد میوه خوری و تجربه اول سایدا

دیروز که برات شلغم پخته بودم یه نگاه به من کردی یه نگاه به کارد میوه خوری کنار بشقاب گفتی مامان میتونم بگیرمش و شلغمو خرد کنم گفتم باشه سایدا اشکالی نداره و با حوصله و دقت همه رو خرد کردی تعدادی ریز خرد کردی تعدادی بزرگ کوچیک ها رو که خوردی رفتی کنار و گفتی بزرگها مال شماست. با وجود اینکه دلت بهش افتاده بود ولی نخوردی و هرچی اصرار کردم گفتی نه مال شماست. البته این عکس مال روز بعده که میوه قاچ کردی. ...
8 آبان 1395

سفر به مازندران

هفته گذشته سه تایی راهی مازندران شدیم .چون تا حالا از مادری اینقدر دور نشدی اولش فکر کردی یک سفر یک روزه است و شبش به خونه برمی گردیم. ولی وقتی فهمیدی که برگشتنی در کار نیست شروع کردی به بهانه گرفتن و اذیت شدن.همش می گفتی منو بذارین ماشین برگردم. من حوصله ندارم. درگوشی حرف میزدی و با هیچکی ارتباط نمیگرفتی. بابا خیلی تلاش کرد که به ما خوش بگذره و انصافا بدور از دلتنگی های تو همه چی عالی و خوش گذشت. شهر نور و روستای انارجار با مهمون نوازی گرم عمو ابوالفضل و خانوادش بسیار عالی بود از اونجا به شهر نکا و دوست دیگه بابا رفتیم عمو حسین و از اونجا هم به ییلاق روستای برما رفتیم و واقعا از هوا و طبیعتش لذت بردیم بعد همگی رفتیم ساحل دریا توی شهر نور.رو...
9 مهر 1395

مشکلت با موهات

مو هات خیلی خوشگل و فرنازیه  ولی نمیدونم چرا دوستش نداری و مرتب با برست باهاش ور میری.رفتی جلو آینه و مشغول شدی منم یک کم آب آوردم که بزنی به موهات تا راحت شونه بشه ذوق کردی که موهات صاف شد و تند تند شونه کردی دیگه موهات صاف شد و خوشحال و خندان بودی به محض این که موهات خشک شد با بغض برسو پرت کردی و گفتی دوباره فر شد که........... ...
14 مرداد 1395

بازی کردن برنامه های روزانه

هرکاری که توی روز باهاش برخورد کنی توی بازیهات هم همونارو پیاده میکنی مثل پارک رفتن بازار رفتن و حالا نوبت عروسی رفتنته چون چند تا عروسی و عقد پشت سرهم رفتیم حالا مراسم عقد و عروسی داریم هر روز باید یه حوله بذاری روی سرمون یا اینکه برای عروس داماد فرضی دو طرف حوله رو بگیریم عروس خانم وکیلم عروس رفته گل بیاره عروس رفته گلاب بیاره و پشت سر این جملات میگی بله .همه نقش ها رو خودت ایفا میکنی و ما همراهیت میکنیم . بعد هم یک جعبه میاری و یک النگو یک انگشتر میگی و بعد به صورت مجازی توی هوا نقل و سکه میریزی
8 مرداد 1395
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به فسقلی ما می باشد