فسقلی ما

نوروز 96

1395/12/30 13:58
113 بازدید
اشتراک گذاری

امسال عید بوی عید نمیدهد.

وقتی بزرگتری که همه بچه ها را دور خودش جمع میکرد و کوچیک و بزرگ برایش یکسان بود.

پیرمردی که با وجود سن بالا با کودک کودکی میکرد با جوان جوانی و با همسن خودش مثل خودش رفتار میکرد و با عروس و دختر  و پسر و دامادش و نوه و نتیجه همه و همه مهربون بود حتی اگه بی مهری میدید.

مردی که پس از مرگ زنش برای همه بچه ها هم نقش مادری رو بازی میکرد و هم پدری دلسوز بود.

از بین بچه هاش پرواز کنه و بره دیگه عید لذتی نداره .

ما هرسال و و البته هروقت که میشد همه خونه پدربزرگ دور هم جمع می شدیم و آخ که چه کیفی داشت شوخی ها و طنازی هاش.

امسال هم مثل هرسال به آرزوش جامه عمل پوشوندیم و دور هم جمع شدیم تا جای خالیش توی دلمون سبز بشه .البته چون امسال اولین سالی بود که بابا روز قبل عید و روز عید شیفت نبود ما سه نفر تحویل سال رو خونه خودمون موندیم و بعد تحویل سال رفتیم خونه بابابزرگ.تحویل سال ساعت 2و 58 دقیقه روز دوشنبه 30 ام اسفند بود. من و تو تا سوم عید اونجا بودیم و بابا برگشت سرکار.

حسابی با دختر عموهای مامان بازی کردی.وقتی اسماء اینا خواستن برن خونشون گفتی ماهم بریم خونه و حسابی کلافه شدی ولی خوب با زهره می شد بازی کرد و دل از بازی کردن برنداشتی.

اینم شاهکار تخم مرغ رنگی تو و بابا

 

 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (2) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان سيد امير علي و سيد امير حسين
24 آبان 96 12:26
سلام.اميدوارم تو زلزله دو شب پيش سالم مونده باشين.خدا يا خودت رحم كن
مامان ارشیا و پانیامامان ارشیا و پانیا
3 مرداد 97 17:15
نوروزتان پیروزگل
1

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به فسقلی ما می باشد